25

مطالب پیشنهادی از 25 | نویسنده: پویان پارسامنش

39

حجم وحشتی که از نبودنت دارم از خودِ موضوع ترسناک تره...! #ایت_فاکینگ_هرتز...

ادامه مطلب

40

گاهی حالِ مرگ دارم حالِ خوابیدن و پا نشدن. از همزمانی این حال و تلخیِ تو هم هیچ چیز نیست که مشخص شه...

ادامه مطلب

41

کاش آدمِ آسون تری رو دوست داشتم...

ادامه مطلب

42

سخت می گیری به منبا این همه از دست تو، میشوم دلگیر، شاید؛ نازنین! بیزار، نه!!!!...

ادامه مطلب

43

دوست ندارم انقد خالی بودنو. یه جورِ بیماری خالی ام......

ادامه مطلب

44

خیلی بی معرفتی بابت تموم حرفایی که زدی و پاش نموندی، نمی گم دروغ گفتی یا راست. نمی دونم گاهی آدم یه زری تو لحظه میزنه و میگذره ولی تو یه زر نزدی دو تام نزدی اونقد گفتی که دلم رفت رفت و من نفهمیدم کجا رفت. نفهمیدم کدوم گوری چون تو رو ندیدم که کدوم گوری غیبت زد آقای صاد، آقای صادِ بی معرفت دوست ندارم سختی بهت برسه دوست ندارم غمی تو زندگی سراغت بیاد اما فک نمی کردم اینطوری دلِ منو بزنی بشکونی له کنی داغون کنی آخه چه فرقی داشت واسه تو که من یا هر خرِ دیگه ای که خرِ دیگه اینطوری که من تا قبلِ تو چار ماه و بعدِ تو دو ماه و سر جمع شیش ماه درگیر تو اسیر تو زبونم لال عاشق تو بودم، احتمالن نبوده که اگه بوده، بدا به حالش... وای به حالش... هر روزم ترکیبی از تمام عواطفیه که فکر می کنم توی یه بشر باید باش...

ادامه مطلب

45

آقای صادِ عزیزم...! این روزها خودم خودمو خیلی یادِ روزایِ بعد از خانومِ صاد مینداخت برای هولدن. جالبه که تو آقای صادِ منی و اون خانوم صادِ اون...!! و هر دوش یه جورایی به بدی، به سختی ختم شد. دروغه بگم منتظر نیستم. دروغ بدی هم هست هر بار که صفحه ی لعنتی تلگرامم رو باز می کنم، منتظرم عکسِ تو رو ببینم با یه عدد سبز جلوش! (راستی!!! عکسِ جدید تلگرامت چقد لاغر شده! این همه جیم رفتن و بدو بدو جواب داد فکر کنم...) صفحه ی اینستاگرامت رو هم که بستی و چیزی تو دستم نیست... بگذریم از این غرغرای شخصی! این روزا دارم فک می کنم که چقد سکوتِ یه آدمِ غمگین خطرناک تر، و تلخ تره. روزای قبل داد میزدم، جیغ میزدم، از نبودنت پقی میزدم زیر گریه. و اطرافیان گوش میدادن، مهربانانه، صمیمانه... ولی این روزا دیگه وقتِ گذشت...

ادامه مطلب

46

خب آقای صادِ عزیزم در دوئل دو نفره ی مان توی این چار هفته یی که گذشت حریف قدری بودی! امروز کسِ دیگری را ملاقات میکنم باشد که تو نباشد، باشد که دوئل کار قدری نباشد......

ادامه مطلب

47. صاد

بچه که بودیم، تو دبستان چرخه ی مضحکی رو پای تخته می کشیدن، میگفتن بش چرخه ی آب. از هرجاش نگاه کنی درسته، از هر جاش ببینی اولشه، از هر جاش نگاه کنی تهشه. اما این درست نیست، در خیلی از موارد. لا اقل در مورد این استعاره یی که بخوام به کار بگیرم، بیشتر شکل یه مربع کج و معوجه، که دل آدم به حالش میسوزه. بدجور میسوزه. بخار اولاش بودیا! ولی نبودی. نمیشد دیدت، میرفتم این ور، میرفتم اون ور. هر از چندی هم میومدی دیده میشدی. کنارت میشد نشست، اتفاقی میشد پای آدم بخوره به پات، دست آدم به دستت. ولی بودنت تو اون بودنه نبود. میدونی؟ تو نبودنت بود اتفاقن. وقتایی که صب از خواب پا میشدم و طبق عادت غمگین خودم تصور می کردم جالب تر از اونی ام که واقعن هستم و توی اون جالبیت خودم برای تو آواز میخوندم، با تو میخندیدم...

ادامه مطلب

48. بیست و نه

-خوبم+نیستی عزیزم. تا وقتی شمارِ نبودنشو داری، خوب نیستی....

ادامه مطلب

35

شاید کمتر چیزی قد داشتن پدر و مادر نارسیست آدم رو اذیت کنه! قدِ اینکه همیشه فک کنی نصفِ اونی که هستی هم نیستی. قدِ شرطی بودنِ عشقِ کسایی که باس بی قید و شرط دوسِت داشته باشن و میدونی که نه داشته ن و نه دارن. مرسی آقایِ صاد که این روزا حد اقل کمی، مایه ی دلخوشی میشی. گرچه به موندن و بودنت امیدی هم نیس حقیقتش رو بخوای. اما باز همین که الان هستی، بازم قشنگه، بازم خوبه. چقد زشتم، چقد چاقم، چقد بی معنی..................! #مجموعه_ای_از_رِنت_ها...

ادامه مطلب

34

با خودم تو یه رقابت بدی ام. نمیدونم نکته ش چیه که همیشه م میبازم... #استاکر_عکس_های_قدیمی...

ادامه مطلب

32

لتز پلی عه گیم؟خب آخه آقای صاد! من همیشه روابط و آدم ها شطرنجِ زندگیم بودن و گاهی کیش و مات شدم و نابود، گاهی هم از شانس و اقبالِ موافق برنده. اما حقیقت اینه که فکر می کنم، که میشد شطرنج نباشه این بازی. میشد نه تو ببری، نه من؛ میشد همه رو میذاشتیم پشت سرمون و یه گورِ بابایِ تپل میگفتیم و میرفتیم. نمیدونم. یه پازلِ گنده ای برام. خیلی گنده. آیم آن د ورج آو گیوینگ آپ! حریفا! نظری..!...

ادامه مطلب

33

داشتم به این فکر می کردم که چطوری این وبلاگ یه طورایی منشورِ حضورت بوده تو زندگی من. چار ماهِ بامزه یی که گذشت و روزایی که شاید ازش بنویسم. راستی، شاید قد کافی نگفتم، ولی مرسی از دو شنبه ی قبل، از پنجشنبه ی قبل و از جمعه ی قبل. حتا اگه هیچ روزی با پسوندِ "بعد" برای مرسی گفتن ها من وجود نداشته باشه، همین که بودی خیلی خوب بود....

ادامه مطلب

31

تو تا زنده ای نسبت به اونی کهاهلیش کردی مسئولی....

ادامه مطلب

30

فرزند جانکم هیچوقت آدما شکلِ حرفاشون نیستن. خوبی و بدیش رو کار نداشته باش؛ بهتر و بدترش رو هم. صرفن هیچ وقت، هیچ وفت، به گفته ی هیچ کسی اعتماد نکن. زدن زیر حرف خیلی راحته...

ادامه مطلب

29

به دلخوشی های کوچک چه ساده لوحانه دل میشود بست...!...

ادامه مطلب

28

رابطه اصولا مثل یه بازی پینگ پونگه. بخوای بازی جریان داشته باشه، باید یه بار تو راکت بزنی، یه بار اون. گاهی هم اگه افتاد، کاین پقوبلم! ولی جریان اگه نباشه، اون دیگه پینگ پونگ نیس، اسکواشه اسکواش! دیوارم چندان معاشر جذابی نیست باور کن...

ادامه مطلب

27

فکر می کنم که بالاخره یه روز باید یاد بگیرم که ارزشِ شخصی من بیشتر از تعداد عناصر ذکوریه که بهم توجه میکنن. حیف که نمیفهمم... حیف، حیف......

ادامه مطلب

18

پیش خودت می گی چه مرگمه؟ بعد یه حساب کتاب جزیی با تاریخ و تقویم باعث میشه بگی آها...................... #پریود...

ادامه مطلب