خرید بک لینک

درباره سایت

25

امکانات وب

آقای صادِ عزیزم...!

این روزها خودم خودمو خیلی یادِ روزایِ بعد از خانومِ صاد مینداخت برای هولدن. جالبه که تو آقای صادِ منی و اون خانوم صادِ اون...!! و هر دوش یه جورایی به بدی، به سختی ختم شد.

دروغه بگم منتظر نیستم. دروغ بدی هم هست

هر بار که صفحه ی لعنتی تلگرامم رو باز می کنم، منتظرم عکسِ تو رو ببینم با یه عدد سبز جلوش! (راستی!!! عکسِ جدید تلگرامت چقد لاغر شده! این همه جیم رفتن و بدو بدو جواب داد فکر کنم...)

صفحه ی اینستاگرامت رو هم که بستی و چیزی تو دستم نیست...

بگذریم از این غرغرای شخصی!

این روزا دارم فک می کنم که

چقد سکوتِ یه آدمِ غمگین خطرناک تر، و تلخ تره.

روزای قبل داد میزدم، جیغ میزدم، از نبودنت پقی میزدم زیر گریه.

و اطرافیان گوش میدادن، مهربانانه، صمیمانه...

ولی این روزا دیگه وقتِ گذشتنه و متاسفانه من هنوز نگذشتم

چیزی اگه بگم اطرافیانم چشماشونو میچرخونن، چیزی نمی گن، ولی میدونم که دیگه حوصله شون سر رفته

پس منم میشینم اینجا تو سکوت،

تظاهر می کنم خوب شدم، که تموم شده

و این صفحه ی لعنتی رو هی نگاه می کنم و

هیچ خبری نیست...


برچسب: نویسنده: پویان پارسامنش تاريخ: جمعه 1 بهمن 1395 ساعت: 7:15

صفحه بندی